بند دل

بسم الله …
خوب از اسم وبلاگ میگم . زندونی ، نه من تا حالا زندون رفتم و نه چیزی . هنوز سنم قانونی نشده . دنیای دور ورم هم طبق مراد ،هی می چرخه برای خودش . اما زندونی که من ازش می گم خودمم و این دنیا …
که چقدر خوبه که آدم از این زندان بیرون بیاد . اگر هم نتونست یه کاری کنه بهش بعد از زندون خوش بگذره . تازه می فهمم این عارف ها و خدا جو ها چی می گفتند . و چقدر هم زیبا می گفتند .
می فهمم که همه ی این کارای که مردم می کنند بدون هدف خدایی تهش به سنگ می خورند . چه اول کار چه تو اوج کار . دست شاعر درد نکنه با این حرفش که میگه :

تو نیکو میکن و در دجله انداز          که ایزد در بیابانت دهد باز

خدایا من دارم صدات می کنم …

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.